تبلیغات
قلمرو موجودات شب - فنریر

31.jpg (362×500)

فنریر Fenrir یا فنریز، هیولایی وحشتناک با ظاهر یک گرگ عظیم الجثه است. او فرزند ارشد لوکی و انگربودا است. هنگامی که خدایان بر اساس یک پیشگویی دانستند که این گرگ و فرزندانش، روزی باعث نابودی جهان خواهند شد، او را اسیر کرده و در در یک قفس نگهداری کردند. تنها تیر (اساطیر نورس)، خدای دلیر جنگ جرات غذا دادن و مراقبت از گرگ را داشت. هنگامی که گرگ توله ای بیش نبود، خدایان ترسی از او به دل راه نمی دادند، اما وقتی مشاهده کردند که او با چه سرعتی رشد می کند، تصمیم گرفتند که خود را از آسیب او مصون کنند.
اما هیچ یک از خدایان جرات رویارویی با فنریر را نداشت. در عوض آنها به حیله متوسل شدند: خدایان ادعا کردند که فنریر به قدری ضعیف است که اگر به زنجیر کشیده شود نخواهد توانست خود را آزاد کند. گرگ نیز قبول کرد که به خدایان اجازه دهد تا او را به بند بکشند و قدرت او را ببینند. نتیجه اصلا به میل خدایان نبود. گرگ چنان قوی بود که قویترین زنجیرهای خدایان را مانند تار عنکبوت پاره کرد.
خدایان چاره دیگری اندیشیدند: یک زنجیر جادویی! آنها به دورفها سفارش ساخت زنجیری دادند که گرگ نتواند آن را از هم بگسلد. آنچه خدایان از دورفها تحویل گرفتند، نواری نازک و نرم به نام گلایپنیر بود. این نوار که از شش عنصر عجیب و غریب: رد پای گربه، ریشه کوه، ریش زن، نفس ماهی، رگ و پی خرس و آب دهان پرنده؛ ساخته شده بود، بسیار قویتر و محکمتر از آن چیزی بود که به نظر می رسید.
خدایان خواستند تا دوباره گرگ را فریب دهند، اما این بار با مشکل بزرگی رو به رو بودند. پاره کردن زنجیری به آن نازکی، هیچ افتخاری نصیب گرگ نمی کرد، اما فنریر از ترس آنکه مبادا به قدرت و شجاعت او شک کنند، قبول کرد که زنجیر را به پای او ببندند، اما برای آنکه خیالش از بابت جادو راحت باشد، یکی از خدایان باید دست خود را در میان آرواره های او قرار دهد. هیچ یک از خدایان مایل به این کار نبود، زیرا می دانستند که چه اتفاقی خواهد افتاد. سرانجام تیر بود که داوطلب انجام این کار شد و خدایان فنریر را با گلایپنیر بستند.
هر چه گرگ تقلا کرد، نتوانست زنجیر را پاره کند و در عوض دست راست تیر را از مچ قطع نمود. خدایان که بالاخره به هدف خود رسیده بودند، گرگ را کشان کشان به عمق یک مایلی زمین برده، به صخره عظیمی به نام گیول بستند و شمشیری میان دهان او گذاشتند تا از گاز گرفتن عاجز شود.
در روز راگناروک، فنریر زنجیر خود را پاره خواهد کرد و در نبرد علیه خدایان به یوتون ها خواهد پیوست. در این نبرد سرانجام او با اودین رو به رو شده و او را خواهد بلعید، اما ویدار، پسر اودین، انتقام پدر را با کشتن گرگ خواهد ستاند.
لقب فنریر در اسطوره های نورس هرودویتنیر، به معنی گرگ مشهور ذکر شده است.
از آمیزش فنریر با ماده غولی که نام وی ضبط نشده اما گفته شده که در شرق میدگارد و در جنگل یارن وید، به معنی بیشه آهن ساکن است دو فرزند به وجود آمدند. دو گرگ به نامهای اسکول و هاتی.

32.jpg (388×512)

فنریر(اسطوره های شمال) به زبان شعر
فنریر یک الهه باستانی است که به عنوان موجود جهنمی از این الهه یاد می شود.

فنریر، اهریمن گرگ مانند که به اسمهای فنریز و ساکن باتلاق هم خوانده می شود.

به این الهه ماناگرام (سگ مهتابی) گرگ نما هم گفته می شود.

در اساطیر شمال اروپا، فنریر، اهریمن قدرمتندی با بدن گریگ است.

فنریر پسر آنگربودا Angrboda و لوکی Loki است.

هل Hel ، الهه مرگ و مار میدگارد Midgardschlange نیز خواهر و برادر او هستند.

او با زنش عفریته گیگه Gyge در جنگل یارن ویرد Jarnwid ، خانه دارد.

زنش برای فنریر، دو بچه گرگ پسر به نامهای هاتی Hati و اسکالی Skalli آورد.

الهه های نورن Norn برای اولین بار پیشگویی کرده بودند که این گرگ جهنمی "دوران تبر، شمشیر، باد و گرگها" را آغاز می کند تا جهان را کاملا نابود کند.

الهه های نورن حتی هشدار داده بودند که گرگ فنریر ادین را می کشد.

خدایان و الهه ها تصمیم گرفتند که برعلیه فنریر و خواهر و برادرانش کاری انجام دهند.

فنریر از نزد مادرش دزدیده شد و به آسگارد (اقامتگاه الهه ها) آورده شد و در ابتدا الهه ها تصمیم گرفتند او را رام کنند.

تنها الهه ای که جرات کرد نزدیک گرگ فنریر برود و به او غذا بدهد، تیر Tyr بود.

اما بی فایده بود و گرگ اجازه نداد که را اهلی کنند. الهه ها چاره ای نداشتند جزاینکه او را زنجیر کنند. اما هیچ زنجیری به اندازه کافی محکم نبود تا او را مطیع کند و هر گره و زنجیری را پاره می کرد.

بالاخره کوتوله ها یکی زنجیر جادویی به نام گلیپنیر Gleipnir" ساختند. این زنجیر جادویی از این مواد تشکیل شده بود:

سر و صدای یک گربه در حال حرکت، ریش یک زن، ریشه هایی از کوه، صدای ماهیها، زردپی خرسها (شاید عصب، منظور همان احساس درد خرسها است) و تف (آب دهان) پرندگان.

فنریر نام خدایانی را که زنجیر گلایپنیر را برای او ساختند به خاطر سپرد.

به خاطر جلب اطمینان فنریر، الهه تیر، دستش را روی پوزه فنریر گذاشت تا زنجیر پاره نشود و فنریر دست تیر را گاز گرفت و از آن به بعد تیر بدون دست راست زندگی کرد.

فنریر زنجیر شد و دهانش را با یک شمشیر بازنگاه داشتند.

تا پایان قدرت الهه ها فنریر در دهانه گل آلود رودخانه ای به زنجیر بسته شد.

فنریر توسط راگناروک Ragnarök آزاد شد و ادین را بلعید.

ویدار Vidar برای انتقام فنریر را به دو نیم کرد.



طبقه بندی: افسانه ها, هیولا ها, ترسناک، 
برچسب ها: فنریر، اسطوره های شمالی، اسطوره های کهن، خدایان شمالی، گرگنما، اودین، تیر،  

تاریخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 | 06:43 ق.ظ | نویسنده : jasmine . | نظرات
از دیگر مطالب ترسناک نیز دیدن فرمایید